الفتاي فيلمنامه نويسي (قسمت سوم) شخصيت پردازي
وخدايي كه در
اين نزديكي ست
بادرود
شخصيت پردازي
|
تصوير كردن شخصيت هاي قابل باور
در متن ماجراهاي يك فيلمنامه، كاركردي دوگانه در برانگيختن احساس همدلي و همذات پنداري
و يا احساس انزجار و نفرت در مخاطب خواهد داشت. آدمهاي خوب قصه در تحر يك وجه نيك
سرشتي تماشاگر چنان نقش موثري دارند كه گاه ويژگي هاي ارزشي فراموش شده را از لايه
هاي پنهان شخصيت او خارج كرده و در سطح رفتارهاي نمايان روز مره بازتاب مي دهند.
آدمهاي بد قصه نيز در برانگيختن حس انزجار و سركوب وجه منفي رفتارهاي مخاطب نقش دارند.
هرچه تضاد موجود ميان نيكي و پلشتي برجسته تر به تصوير در آيد، تاثير بيروني آن نمايان
تر خواهد بود. شيوه هاي شخصيت پردازي در يك فيلمنامه تفاوت زيادي با روش هاي معمول
در كار قصه نويسي دارد. نويسنده يك داستان و قصه ي مكتوب، با سود بردن از واژه هاي
توصيفي و گاه به وسيله نقل قول يكي از شخصيت هاي داستان، تصويري از جايگاه اجتماعي
– انساني كاراكتر مورد نظر ارائه مي دهد و به تعبير ساده تر، در يك داستان مكتوب،
همه چيز از بار معنايي قصه گرفته تا فضاسازي و شخصيت پردازي به كمك كلمات شكل مي
گيرد. در بسياري از فيلم هاي بازاري و ضعيف كه بر اساس فيلمنامه هاي ضعيف تر ساخته
مي شود، روش هاي شخصيت پردازي و معرفي آدم هاي داستان متاثر از داستان نويسي و متكي
به كلام است. هر يك از آدمها با اداي يك ديالوگ طولاني و اغلب روبه دوربين، شرحي
در مورد ويژگي هاي شخصيتي خود و يا ساير آدمهاي قصه دارند و بدين ترتيب زحمت شخصيت
پردازي و شرح تصويري ويژگي هاي انساني قهرمانان فيلم را از سر خود كم ميكنند. در
واقع، معرفي هر يك از آدمهاي داستان و جايگاه اجتماعي و انساني ايشان در شرايطي خاص
و محدود به عهده ي كلام گذاشته مي شود. در حالي كه يك شخصيت پردازي خوب و مناسب سينمايي،
طي فرايندي گام به گام و همزمان با جريان داستان فيلم صورت مي پذيرد و گاه بخشي از
شخصيت پنهان قهرمان قصه، قالب يكي از گره هاي نمايشي فيلم را پيدا مي كند و تا فصل
هاي نهايي داستان، پوشيده و كنجكاوي برانگيز مي ماند براي
يك شخصيت پردازي منطقي و معقول در يك فيلمنامه، بايد اين چند اصل عمده را در نظر
داشت و در پردازش ذهني و نگارش داستان به كار بست: الف
_ شفافيت تصويري و پردازش دقيق شخصيت هاي محوري در يك داستان سينمايي، ارتباط تنگاتنگ
و پيوسته اي با تصوير پردازي آدم هاي فرعي و حوادث حاشيه اي داستان دارد. ب
_ يك شخصيت پردازي خوب ، تاثير مستقيمي در باورپذيرتر شدن حوادث و فضاي فيلم دارد،
همان گونه كه يك فضا سازي خوب، بستر مناسبي براي شناخت دقيق تر آدم هاي داستان است. پ
_ كشف رشته هاي نامريي پيوند ميان آدم هاي اصلي و فرعي و نيز اتصال منطقي حوادث ،
مهم ترين دستاويز فيلمنامه نويس براي ورود به جهان دروني شخصيت ها و فضاهاي داستان
است. ت
_ باريك شدن در جهان پيرامون، رفتارشناسي اجتماعي و روانشناسي ساده ترين روش ممكن
براي خلق الگوهاي رفتاري در ادم هاي داستان است. ث
_ كشف يك نشانه رفتاري مشخص و منطقي ، ساده ترين راه ورود به جهان دروني آدمهاي اصلي
قصه است. برخي اوقات انتخاب يك نشانه
رفتاري كوچك و تكرار شونده و حتي يك تكيه كلام مشخص ميتواند وجهي روانشناختي ازويژگي
هاي شخصيت يك آدم را نمايان سازي. البته در گزينش اين نشانه رفتاري بايد مناسبت و
منطق نمايشي آن را در نظر گرفت. اگر جز اين باشد نه تنها كمكي به شناخت دقيقي تر
آن شخصيت نخواهد كرد، بلكه سبب گمراهي مخاطب نيز خواهد شود. شخصيت پردازي يكي از اضلاع اصلي
و بسيار با اهميت كار فيلمنامه نويسي است. بهره داشتن از يك خط داستاني منطقي و منسجم و استفاده درست از عامل
ديالوگ و گفت و گوها نيز به همان اندازه اهميت دارد. بايد توجه داشت كه اين هر سه
عامل در ارتباطي تنگاتنگ و پيوسته، تاثيري متقابل و ريشه اي در فرايند شكل گيري يك
كليت دارند. ضعف و كاستي در كابرد هر يك، از بار تاثيرگذاري و كاركرد آن ديگري مي
كاهد. در واقع، (خط داستاني) ، (ديالوگ) ، (شخصيت پردازي) ، خلقه هاي به هم پيوسته
زنجيري است كه استحكام و نقش كاربردي خود را مديون اين وابستگي است. در يك شخصيت پردازي سينمايي،
يك معارفه كلامي و شرح ويژگي هاي شخصيتي به كمك ديالوگ، بدترين و ابتدايي ترين روش
معارفه است و تاثيري بسيار سطحي و زودگذر دارد. براي يك شخصيت پردازي درست و موثر
بايد تصاويري گويا و در عين حال كوتاه و غير موكد از كنش و واكنش هاي شخصيت مورد
نظر در برخورد با ديگران و در شرايط مختلف جريان داستان ارائه كرد. بايد توجه داست
كه كنش و واكنش و رفتارهاي به ظاهر كم اهميت آدمها آينه تمام نما و روشنگري از خلق
و خو ويژگيهاي شخصيتي ايشان است. اين واكنش ها مي تواند كلامي و يا رفتاري باشد.
اما به هر حال بايد توجه داشت كه غير متقيم بودن معارفه و گام به گام بودن شخصيت
پردازي ، تاثيري عميق تر دارد. بنابراين در شخصيت پردازي و معرفي قهرمانان اصلي فيلمنامه
، توجه به حضور و جايگاه آدمهاي فرعي و حاشيه اي داستان هم بسيار اهميت دارد و كنش
و واكنش متقابل شخثيت اصلي در مواجهه با ايشان، بهانه مناسبي براي شناخت هر چه بيشتر
اوست. حوادث كوچك و فرعي قصه را هم بايد جدي گرفت، چرا كه از حلقه هاي كوچك همين
ماجراهاست كه زنجيره منطقي داستان ساخته مي شود. وقتي باور كنيم حوادث بزرگ ، زنجيره
پيوسته اي از اتفاقات كوچك و به ظاهر بي اهميت است، در نگارش يك داستان سينمايي ،
هيچ حركت جزيي و هيچ كلام كوتاهي را ناديده نخواهيم گرفت. از پيوستن همين جزييات است كه
راهي به درون شخصيت هاي داستان پيدا ميكنيم. يك جمله كوچك و يك حركت زودگذر هنگامي
كه جزيي از واكنش رفتاري آدمهاي داستان باشد ، بهانه اي براي شناخت دقيق تر خلق و
خوي ايشان خواهد بود . شخصيت پردازي موثر و منطقي در يك روايت سينمايي از پرداخت
دقيق رفتارهاي كوچك حاصل ميشود. براي معرفي خشونت و بي رحمي يك شخصيت سينمايي ، هيچ
كلام رسا و روشنگري وجود ندارد، با دقت در جزيي ترين رفتارهاي فرد مورد نظر است كه
ميتوان تمهيدي براي تجسم و القا خشونت دروني وي انديشيد. با گفتن جمله : (( او آدم
خشن و بي رحمي است... )) باور پذيري مخاطب تحريك نخواهد شد. به خصوص كه كلمات در
يك روايت تصويري زود فراموش مي شوند. ادامه
دارد |
